حبيب الله الهاشمي الخوئي
32
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
تدارك تقصيري كه از خموشى بر آيد آسانتر است از تدارك آنچه از گفتار ناهنجار زايد ، نگهدارى رازهاى درون ببستن زبانست چون بستن سر ظرف آنچه را در آنست حفظ مىنمايد ، نگهدارى آنچه در دست خود دارى نزد من محبوبتر است از جستن چيزى كه در دست ديگرانست ، تلخى نوميدى به است از دست نياز بمردم دراز كردن ، پيشه ورى وآبرومندى به است از بىنيازى بوسيلة هرزگى هر مردى بهتر ، راز خود را نگه مىدارد ، بسا كسى كه در زيان بخود مىكوشد هر كه پر گويد ژاژ خوايد ، هر كه انديشه كند بينا گردد ، با خيرمندان در آميز تا از ايشان باشى ، از شرّ انگيزان جدا شو تا از آنها بر كنار باشى ، چه بد خوراكى است مال حرام ، ستم بر ناتوان فاحشترين ستم است ، در جائى كه از ملايمت كج خلقي بر آيد كج خلقي ملايمت زايد ، چه بسا كه دارو درد گردد ودرد دارو ، چه بسا كه اندرز از بد خواه بر آيد وخير خواه بد غلى در اندرز خود گرايد ، مبادا بر آرزوهاى خود اعتماد كنى كه آرزومندى كالاى احمقان است ، عقل وخرد تجربه اندوزيست ، بهترين تجربه آنست كه تو را پند دهد تا غصه وافسوس نيامده وقت را غنيمت شمار واز دستش مده ، هر كس جويد بمقصد رسد ونه هر غائبى بخانه اش بر گردد ، ضايع نمودن توشه راه ارتكاب تباه است ومفسد روز رستاخيز ، هر كارى را دنباله ايست وبسر انجامى گرايد ، هر چه براي تو مقدّر باشد بتو خواهد رسيد ، بازرگان خود را بخطر مىاندازد ، چه بسا اندكى كه پر بركت تر از بسيار است ، در ياور وهمكار پست وزبون خيرى نباشد ونه در دوست دو دل ومتهم بخيانت ، تا روزگار با تو بسازد با أو بساز ، چيزى كه در دسترس است باميد بيش از آنش در خطر ميفكن ، مبادا عنان خود را بدست مركب سركش لجبازى بسپارى ، براي نگهدارى برادر ودوست خود اگر از تو بريد با أو پيوست كن ، وهنگام رو گردانى أو با لطف ومهربانى بأو نزديك شو ، وچون مشت خود را بست بأو ببخش ، وچون دورى گزيد بأو نزديك شو ، وهنگام سختگيرى أو با أو نرمش كن ، وچون جرمي مرتكب شد بر أو پوزش آور ، تا آنجا در برابر